دل نامه

آنان که برای گیسوان پریشان دخترکان
شعرها سروده اند
گمان نمی کنم هرگز رقص چادرت در باد را
دیده باشند...

پیام های کوتاه
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۷ بهمن ۹۴، ۲۱:۱۴ - میم عین
    بله

دل نامه

ܓ✿ {قُلِـہ ای} کـہ چنـدیـטּ بـــآر فَتح شَوَל ✘ ✿بے شَک روزے تـَـفریحــ✜ـگاه مَردُم خواهَـל شُـל...! مُــوآظِـــب ◥לِلَــت ◣ بـــآش✿Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

۱۰ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۲ ثبت شده است


این روز ها سخت مشغولم

مادربزرگ می گفت

رد پای عشق را دنبال کنی

می رسی آخر دنیا

نوک کوه قاف

به شهری که همه ی آدم هایش خوشبختند

رد پای عشق را دنبال می کنم

اما انگار آخرش به آسمان رسیده

خوب شد مادر بزرگ دیگر نیست

تا ببیند شهر خوشبختی را به آسمان برده اند

و دیگر هیچ جای زمین هیچ کس خوشبخت نیست

حتی نوک کوه قاف

این روز ها سخت مشغولم

دنبال کسی می گردم که پــــرواز بلد باشد...

کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘
۲۴ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۹:۲۵ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۷ نظر


تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم
باز نه زخم های من خوب می شود

و نه زخم های تو...


درد نوشت:
خدایا دلم به سان قبله نماست
وقتی عقربه اش به سمت تو می ایستد...
آرام می شود.
کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘
۲۴ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۹:۱۵ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲ نظر

 
استاد خارج مهدویت با تأکید بر اینکه امام باقر(ع) تعیین‌کنندگان زمان ظهور را دروغگو خطاب کرده است، اظهار داشت: البته نهی از تعیین وقت، شامل نشانه‌های حتمی ظهور نمی‌شود، به گونه‌ای که امام(ع) در روایتی به ساعت ظهور اشاره کرده است.
 
کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘
۲۲ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۴:۰۷ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ نظر
کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘
۱۹ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۸:۴۴ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ نظر
 

نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند

می گویند حساسیت فصلی است

آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم...
کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘
۱۳ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۳:۰۵ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۵ نظر

 

روزی روزگاری در این دنیای بزرگ پسرکی بود که تنها داراییش مادرش بود مادری مهربان که آن پسرک از او نفرت داشت چون آن مادر یک چشم نداشت...

هر روز مادر برای خرج تحصیل پسرش برای دیگران غذا می پخت تا پسرش بتواند درس بخواند او هر روز پسرش را به مدرسه می برد اما چون دوستان پسر، او را مسخره می کردند پسر مادرش را دوست نداشت و همیشه او را لعن و نفرین می کرد و با لحنی تند با او صحبت می کرد...

آن پسر بزرگ شد و برای ادامه ی تحصیل به خارج از کشور رفت روزگارش بر وفق مراد بود ازدواج کرد و صاحب فرزند شد اما از مادرش هیچ اطلاعی نداشت یعنی دوست نداشت با او ارتباطی داشته باشد اما دل مادر تحمل دوری فرزندش را نداشت بالاخره خودش رفت و منزل پسرش را پیدا کرد؛ در را زد نوه هایش در را باز کردند آنها با دیدن پیرزن از او ترسیدند پسر دوباره مادرش را با لحنی تند طرد کرد و به او گفت تو همیشه باعث عذابم بودی و موجب ترساندن فرزندانم شدی پیرزن از پسرش معذرت خواست و برگشت...

بعد از مدتی به پسر خبر دادند که جشنی برپا شده است تا دانش آموزان قدیمی مدرسه دور هم جمع شوند او هم به بهانه ی جشن راهی کشور شد تا از خانه قدیمی خبر بگیرد به محض رسیدن او به خانه، همسایه ها اطلاع دادند که مادرش چند ساعتی نیست که مرده است و نامه ای به فرزندش نوشته است...

پسر نامه ی مادرش را باز کرد و اینگونه با دست خط مادر مواجه شد:

پسرم می دانستم که خواهی آمد اما شاید آن موقعی بیایی که من دیگر نتوانم سر پا بایستم درست است که همیشه باعث عذاب تو و خانواده ات بوده ام اما می خواهم آن را بدانی که چشمی که به خاطر آن از من نفرت داشتی همان چشمی است که تو آن را در کودکی به خاطر تصادف از دست دادی و تنها چشم من قابل پیوند برای تو بود من نتوانستم آن را تحمل کنم که تو دنیا را با یک چشم ببینی و من با دو چشم...

نمیدانم متن بالا واقعیت دارد یا داستان است اما آری مهر مادر اینگونه است و بی سبب نیست که می گویند بهشت زیر پای مادران است...

************************************************

دلنوشت:

فوق العاده ترین نمونه ای از عشق در زندگی من

وقتی که ۴ سیب داشتیم و ما ۵ نفر بودیم

مادرم گفت:

“من سیب دوست ندارم”

مــــــــادر عزیزم روزتــــــ مبارک

 

کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘
۱۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۰:۴۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۷ نظر

دیشب با خدا دعوایم شد

با هم قهر کردیم

فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد

رفتم گوشه ای نشستم

چند قطره اشــــــ کــ ریختم

و

خوابم برد

صبح که بیدار شدم

مادرم گفت

نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانـــــــ ی می آمد{-31-}

کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘
۰۷ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۲:۲۴ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۸ نظر

 

◥ هیـــچ کـــودکــــی نـــگـــران وعـــده بعــــدی غـــذایـــش نیـــستــ؛ زیــــرا بـــ ه مهـــــربــــانــــی مــــادرش ایــــــمان دارد؛ ای کــــاش مــــن هــــم مثـــــل او به خــــدایــــم ایـــــــمان داشتـــــم ...◣ 

 

حضرت آیت الله بهجت

کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘
۰۷ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۱:۵۶ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳ نظر

فاطمیه هنوز تمام نشده!!!

نامش فاطمه است

همسر مولاست

ادب کرده گفته مرا فاطمه صدا نزنید...

شاید

دل زینبم بشکند....

روزی هم گفت دیگر مرا مادر چهار پسر نگویید...

تو را باید چه بنامیم بانو؟

مادر سقا

 

کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘
۰۳ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۴:۱۴ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۵ نظر

خـداونـد نمـ ـی خــ ـواهـد مــا بــه هـ ــم بــرسیــ ـم …

شــ ـایـد

تنهـ ــا دلیلـ ـش ایــن بــاشـد کـ ـه اگـ ــر کنــ ـارم بــاشـ ــی …

دیگـ ــر هیــچ وقتـــ ــــ هیــچ چیـ ــز … از او نخــ ـواهــم خـــواستـــ ــــــ

 

دل نوشت: بخشیدن کسی آســـــان است، اما اینکه بتوان دوباره به او اعتمــــــاد کرد، داســــــتان کاملا متفاوتی است

کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘
۰۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۸:۰۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۴ نظر