دل نامه

ܓ✿ {قُلِـہ ای} کـہ چنـدیـטּ بـــآر فَتح شَوَל ✘ ✿بے شَک روزے تـَـفریحــ✜ـگاه مَردُم خواهَـל شُـל...! مُــوآظِـــب ◥לِلَــت ◣ بـــآش✿Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
چهارشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۱۲:۴۲ ق.ظ

فوق العاده ترین نمونه ی عشـــق

 

روزی روزگاری در این دنیای بزرگ پسرکی بود که تنها داراییش مادرش بود مادری مهربان که آن پسرک از او نفرت داشت چون آن مادر یک چشم نداشت...

هر روز مادر برای خرج تحصیل پسرش برای دیگران غذا می پخت تا پسرش بتواند درس بخواند او هر روز پسرش را به مدرسه می برد اما چون دوستان پسر، او را مسخره می کردند پسر مادرش را دوست نداشت و همیشه او را لعن و نفرین می کرد و با لحنی تند با او صحبت می کرد...

آن پسر بزرگ شد و برای ادامه ی تحصیل به خارج از کشور رفت روزگارش بر وفق مراد بود ازدواج کرد و صاحب فرزند شد اما از مادرش هیچ اطلاعی نداشت یعنی دوست نداشت با او ارتباطی داشته باشد اما دل مادر تحمل دوری فرزندش را نداشت بالاخره خودش رفت و منزل پسرش را پیدا کرد؛ در را زد نوه هایش در را باز کردند آنها با دیدن پیرزن از او ترسیدند پسر دوباره مادرش را با لحنی تند طرد کرد و به او گفت تو همیشه باعث عذابم بودی و موجب ترساندن فرزندانم شدی پیرزن از پسرش معذرت خواست و برگشت...

بعد از مدتی به پسر خبر دادند که جشنی برپا شده است تا دانش آموزان قدیمی مدرسه دور هم جمع شوند او هم به بهانه ی جشن راهی کشور شد تا از خانه قدیمی خبر بگیرد به محض رسیدن او به خانه، همسایه ها اطلاع دادند که مادرش چند ساعتی نیست که مرده است و نامه ای به فرزندش نوشته است...

پسر نامه ی مادرش را باز کرد و اینگونه با دست خط مادر مواجه شد:

پسرم می دانستم که خواهی آمد اما شاید آن موقعی بیایی که من دیگر نتوانم سر پا بایستم درست است که همیشه باعث عذاب تو و خانواده ات بوده ام اما می خواهم آن را بدانی که چشمی که به خاطر آن از من نفرت داشتی همان چشمی است که تو آن را در کودکی به خاطر تصادف از دست دادی و تنها چشم من قابل پیوند برای تو بود من نتوانستم آن را تحمل کنم که تو دنیا را با یک چشم ببینی و من با دو چشم...

نمیدانم متن بالا واقعیت دارد یا داستان است اما آری مهر مادر اینگونه است و بی سبب نیست که می گویند بهشت زیر پای مادران است...

************************************************

دلنوشت:

فوق العاده ترین نمونه ای از عشق در زندگی من

وقتی که ۴ سیب داشتیم و ما ۵ نفر بودیم

مادرم گفت:

“من سیب دوست ندارم”

مــــــــادر عزیزم روزتــــــ مبارک

 



نوشته شده توسط کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم
دل نامه

آنان که برای گیسوان پریشان دخترکان
شعرها سروده اند
گمان نمی کنم هرگز رقص چادرت در باد را
دیده باشند...

پیام های کوتاه
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۷ بهمن ۹۴، ۲۱:۱۴ - میم عین
    بله
  • ۱۳ بهمن ۹۴، ۲۲:۴۸ - یاضامن آهو ➳Aℓιяezα❤ ..
    احسنت   +++

دل نامه

ܓ✿ {قُلِـہ ای} کـہ چنـدیـטּ بـــآر فَتح شَوَל ✘ ✿بے شَک روزے تـَـفریحــ✜ـگاه مَردُم خواهَـל شُـל...! مُــوآظِـــب ◥לِلَــت ◣ بـــآش✿Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

فوق العاده ترین نمونه ی عشـــق

چهارشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۱۲:۴۲ ق.ظ

 

روزی روزگاری در این دنیای بزرگ پسرکی بود که تنها داراییش مادرش بود مادری مهربان که آن پسرک از او نفرت داشت چون آن مادر یک چشم نداشت...

هر روز مادر برای خرج تحصیل پسرش برای دیگران غذا می پخت تا پسرش بتواند درس بخواند او هر روز پسرش را به مدرسه می برد اما چون دوستان پسر، او را مسخره می کردند پسر مادرش را دوست نداشت و همیشه او را لعن و نفرین می کرد و با لحنی تند با او صحبت می کرد...

آن پسر بزرگ شد و برای ادامه ی تحصیل به خارج از کشور رفت روزگارش بر وفق مراد بود ازدواج کرد و صاحب فرزند شد اما از مادرش هیچ اطلاعی نداشت یعنی دوست نداشت با او ارتباطی داشته باشد اما دل مادر تحمل دوری فرزندش را نداشت بالاخره خودش رفت و منزل پسرش را پیدا کرد؛ در را زد نوه هایش در را باز کردند آنها با دیدن پیرزن از او ترسیدند پسر دوباره مادرش را با لحنی تند طرد کرد و به او گفت تو همیشه باعث عذابم بودی و موجب ترساندن فرزندانم شدی پیرزن از پسرش معذرت خواست و برگشت...

بعد از مدتی به پسر خبر دادند که جشنی برپا شده است تا دانش آموزان قدیمی مدرسه دور هم جمع شوند او هم به بهانه ی جشن راهی کشور شد تا از خانه قدیمی خبر بگیرد به محض رسیدن او به خانه، همسایه ها اطلاع دادند که مادرش چند ساعتی نیست که مرده است و نامه ای به فرزندش نوشته است...

پسر نامه ی مادرش را باز کرد و اینگونه با دست خط مادر مواجه شد:

پسرم می دانستم که خواهی آمد اما شاید آن موقعی بیایی که من دیگر نتوانم سر پا بایستم درست است که همیشه باعث عذاب تو و خانواده ات بوده ام اما می خواهم آن را بدانی که چشمی که به خاطر آن از من نفرت داشتی همان چشمی است که تو آن را در کودکی به خاطر تصادف از دست دادی و تنها چشم من قابل پیوند برای تو بود من نتوانستم آن را تحمل کنم که تو دنیا را با یک چشم ببینی و من با دو چشم...

نمیدانم متن بالا واقعیت دارد یا داستان است اما آری مهر مادر اینگونه است و بی سبب نیست که می گویند بهشت زیر پای مادران است...

************************************************

دلنوشت:

فوق العاده ترین نمونه ای از عشق در زندگی من

وقتی که ۴ سیب داشتیم و ما ۵ نفر بودیم

مادرم گفت:

“من سیب دوست ندارم”

مــــــــادر عزیزم روزتــــــ مبارک

 

۹۲/۰۲/۱۱ موافقین ۲ مخالفین ۰
کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘

نظرات (۷)

در آسمانها عرشیان با شور و شادی
چشن سرور و شادمانی ساز کردند
در وصف و مدح کوثر ختم رسولان
امشب تمام قدسیان لب باز کردند

سلام میلاد با سعادت حضرت زهرا (س) و رهبر کبیر انقلاب امام خمینی (ره) را تبریک عرض میکنم

مطلبتون خیلی عالی بود ...یاعلی
پاسخ:
سلام
منم بهتون این عید بزرگو تبریک میگم.
از لطفتون بسیار ممنونم.
۱۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۱:۳۰ خادمین فاطمه زهرا

مادر" است زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه "
زیباترین خطاب "مادر جان" است
"مادر" واژه ایست سرشار از امید و عشق
واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید
روزت مبارک مادر . . .

پاسخ:
روز مادر بر همه ی مادران مبارکـــ{-35-}
سلام... عیدتون مبارک
پاسخ:
ممنون عید شمام مبارک
salam

abji khobin

matlabeton ashkamo dar avord

hey khoda 

khodaish madar ye nemate digei hast

سلام

قصه قشنگی بود.................

عیدتون مبارک/التماس دعا
 هر انسانی عطری خاص دارد! گاهی...برخی عجیب بوی " خدا" می دهند....مثل" مـــــــــــــادر"
   

+روز مادروبه همه تبریک میگم[گل][گل]

سلام جوونمرد

با افتخار به جمع اهالی خانه همدلان پیوستی

با "" هتک حرمت یک  زن مجری "" آپم و منتظر حضور سبزتون

پاسخ:
سلام ممنون.
چشم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">