دل نامه

آنان که برای گیسوان پریشان دخترکان
شعرها سروده اند
گمان نمی کنم هرگز رقص چادرت در باد را
دیده باشند...

پیام های کوتاه
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۷ بهمن ۹۴، ۲۱:۱۴ - میم عین
    بله

دل نامه

ܓ✿ {قُلِـہ ای} کـہ چنـدیـטּ بـــآر فَتح شَوَל ✘ ✿بے شَک روزے تـَـفریحــ✜ـگاه مَردُم خواهَـל شُـל...! مُــوآظِـــب ◥לِلَــت ◣ بـــآش✿Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

۱۶ مطلب در آبان ۱۳۹۳ ثبت شده است


روز پانزدهم:

یزید ملعون به عبیدالله بن زیاد دستور داد که سر مطهر امام را با سرهای جوانان و یاران آن حضرت که در رکاب ایشان شهید شده بودند با کالاها و زنان اهل بیت و عیالات آن حضرت روانه ی شام نماید.

در تاریخ آمده بعد از آن که ابن زیاد یک روز(یا چند روز بنا به روایتی) سرهای شهدای کربلا را در کوچه ها و محله های کوفه گردانید آنها را به شام نزد یزید فرستاد.

ابن زیاد سرهای شهدای کربلا را به زحر بن قیس سپرد و راهی شام نمود.

ابن زیاد پس از فرستادن سر امام حسین، اسرا را در پانزدهم محرم به همراه شمر و مخفر بن ثعلبه عائذی به شام فرستاد و به دست و پا و گردن مبارک امام سجاد(علیه السلام) زنجیر انداخت و اسرا را سوار بر شتر بی جهاز نمود.

آن ملعون اهل بیت عصمت و طهارت را مانند اسیران کفار به شام آورد.

کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘
۱۸ آبان ۹۳ ، ۰۰:۰۰ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ نظر

روز چهاردهم:

درحالیکه خاندان و اهل بیت امام حسین در اسارت به عزاداری مشغول می باشند ابن زیاد در روز ۱۴  محرم الحرام سال ۶۱ هجری قمری به یزید ملعون نامه نوشت و جریانات کربلا را گزارش داد و از وی پرسید که با سرهای بریده و اسرا چه کند؟

به اسرا و خاندان امام(علیه السلام) بسیار بد می گذشت مخصوصاََ که عزادار بودند و مشکلات از هر جهت و از جانب عبیدالله به ایشان وارد می آمد...

کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘
۱۷ آبان ۹۳ ، ۰۰:۰۰ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳ نظر

روز سیزدهم:

پس از آنکه اسرا و سرهای مقدّس شهدا را در کوفه گردانیدند، ابن زیاد در کاخ خود نشست و دستور داد سر مطهر امام حسین(علیه السلام) را در برابرش گذاشتند و آنگاه زنان و کودکان آن حضرت را به همراه امام سجاد در حالیکه به طناب بسته بودند وارد مجلس نموده و در برابر تخت آن ملعون ایستاده نگاه داشتند.

پس از مجلس شوم ابن زیاد اهل بیت امام حسین(علیه السلام) را با غل و زنجیر وارد زندان کوفه نمودند.

ابن زیاد به مدینه و شام نامه نوشت و خبر شهادت امام را منتشر کرد.

عبدالله بن عفیف هنگامی که شنید پسر زیاد ملعون به امیرالمومنین و امام حسین(علیهما السلام) نسبت کذب میدهد از میان جمعیت برخاست و گفت:

ساکت باش ای پسر مرجانه! دروغگو تویی و پدر تو که به تو این مقام را داد...

عبیدالله بن زیاد در چنین روزی این جوانمرد را به شهادت رساند.

کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘
۱۶ آبان ۹۳ ، ۰۰:۰۰ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳ نظر

روز دوازدهم:

در روز دوازدهم محرم جماعتی از بنی اسد که در اراضی غاضریه منزل داشتند، به مقتل امام حسین(علیه السلام) آمدند و بر اجساد شهدا نماز خواندند و حضرت زین العابدین نیز به کربلا آمدند و بر پیکر پدرشان نماز گزاردند و حضرت را در همان موضعی که معروف است دفن کردند و حضرت علی بن الحسین(علیه السلام) را در پایین پای حضرت دفن نمودند و برای سایر شهدا حفره ای در پایین پای حضرت کندند و آنها را در آن محل دفن نمودند.

اهل بیت امام نیز در حالی که ۴۰ محمل روی ۴۰ شتر قرار داشت و زنان و اطفال بر آن سوار بودند و امام سجاد نیز در حالیکه مریض بودند و خون از رگ های گردنشان جاری بود، بر شتری برهنه سوار شده بودند و به کوفه رسیدند.

سرهای شهدا بر سر نیزه بود و سر امام آیه ی مبارکه ی"اَم حَسِبتَ اَنَّ اَصحابَ الکَهفِ و الرَقیمِ کانوا مِن آیاتِنا عَجَباََ؟" را تلاوت نمود...

کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘
۱۵ آبان ۹۳ ، ۰۰:۰۰ موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲ نظر

لبّ و جوهر حادثه ی عاشورا این است

که در دنیایی که همه جای آن را ظلمت و فساد و ستم گرفته بود

حسین بن علی برای نجات اسلام قیام کرد.

 

"امام خامنه ای"

کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘
۱۴ آبان ۹۳ ، ۰۲:۵۹ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۴ نظر

روز یازدهم:

روز عاشورا عمرسعد سر مبارک امام حسین(علیه السلام) را به خولی و حمید بن مسلم سپرد و در همان روز ایشان را نزد ابن زیاد روانه کرد و بقیه ی سرها را نیز در میان قبائل پخش کرد تا نزد ابن زیاد ببرند و به سوی او تقرب جویند.

خولی با عجله حرکت کرد شب یازدهم وارد کوفه شد، چون در آن وقت شب ملاقات ابن زیاد ممکن نبود، لاجرم به خانه ی خود رفت و سر پسر پیغمبر را در تنور خانه جای داد.

از آن طرف عمرسعد شب یازدهم را در کربلا ماند و روز یازدهم محرم الحرام بر کشتگان سپاه خویش نماز گذاشت و همگی را به خاک سپرد و چون روز از نیمه گذشت امر کرد که دختران پیغمبر را به شتران بدون زین سوار کردند و ایشان را چون اسیران ترک و روم روان داشتند و از کنار گودال قتلگاه به سوی شام حرکت دادند.

کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘
۱۴ آبان ۹۳ ، ۰۱:۵۱ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰ نظر

روز دهم:

ــعطـــشــ

ـتیــر سهـــ ـشعبهــ

ــهلاکــتـــ

ــگودالـــ ــقتلـــگاهـــ

ــرأســ ــبریـدهــ

ــانگشتـــ و ــانگشتــر

ــنعــلــ ــاسبــ

ــخیــمهـــ ــهاــ

ــگــوشــوارهــ

ــآتــشــ

ــغــارتــ

ــاســـارتـــ

عاشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورا

کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘
۱۴ آبان ۹۳ ، ۰۱:۴۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰ نظر

روز نهم:

شمر که با قصد جنگ وارد کربلا شده بود از عبیدالله امان نامه ای برای خواهرزادگان خود از جمله عباس (علیه السلام) گرفته بود.

شمر نزدیک خیام امام حسین(علیه السلام) آمد و عباس، عبدالله، جعفر، عثمان(فرزندان امام علی(علیه السلام) که مادرشان ام البنین بود) را طلبید.

شمر گفت:"از عبیدالله برایتان امان گرفته ام."

آن ها همگی گفتند:"خدا تو و امان تو را لعنت کند ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد."

در این روز، اعلان جنگ شد....

امام حسین(علیه السلام) به حضرت عباس فرمودند:"اگر میتوانی آنها را متقاعد کن جنگ را تا فردا به تاخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند."

عمربن سعد متقاعد شد و گفت: "ما به شما تا فردا مهلت میدهیم اگر تسلیم شدید شما را به عبیدالله می سپاریم و گرنه دست از شما برنخواهیم داشت."

کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘
۱۲ آبان ۹۳ ، ۰۷:۲۳ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۵ نظر

روز هشتم:

امام حسین(علیه السلام) مردی از یاران خود به نام عمرو بن قرظه انصاری را نزد عمربن سعد فرستاد و از او خواست که شب هنگام در فاصله ی دوسپاه باهم ملاقاتی داشته باشند عمربن سعد نیز پذیرفت ابتدا امام حسین آغاز سخن کرده و سعی کردند عمرسعد را از کارش پشیمان کنند حضرت هنگامیکه مشاهده کردند عمربن سعد از تصمیم خود باز می گردد از جای برخاستند در حالیکه می فرمودند:

"تو را چه می شود؟ بدان خداوند جانت را آسان می گیرد و تو را در قیامت می آمرزد. به خدا سوگند! من میدانم که از گندم ری نخواهی خورد..."

عمربن سعد با تمسخر گفت:"جو ما را بس است".

پس از این ماجرا عمربن سعد نامه ای به عبیدالله بن زیاد نوشت و ضمن آن به وی پیشنهاد کرد که امام حسین(علیه السلام) را رهاکنند.

عبیدالله در حضور یاران خود نامه ی ابن سعد را خواند شمربن ذی الجوشن سخت برآشفت و نگذاشت عبیدالله با پیشنهاد عمربن سعد موافقت کند.

کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘
۱۲ آبان ۹۳ ، ۰۷:۰۴ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰ نظر

روز هفتم:

در این روز(روز هفتم) عبیدالله بن زیاد نامه ای به نزد عمربن سعد فرستاده و به او دستور داد تا با سپاهیان خود بین امام حسین(علیه السلام) و اصحابش با آب فرات فاصله ای ایجاد کنند و اجازه ی نوشیدن حتی قطره ای آب را به آنها ندهند.

عمربن سعد نیز فوراَََ عمربن حجاج را با تعداد زیادی از سواران در کنار فرات مستقر کرد و مانع دسترسی امام حسین و یارانش به آب شد و این رفتار غیرانسانی سه روز قبل از شهادت امام حسین(علیه السلام) صورت گرفت.

از این روز به بعد بود که مصائب صدچندان شد و حضور در کربلا به خانواده ی رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) سخت و طاقت فرسا گردید.

کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘
۱۲ آبان ۹۳ ، ۰۶:۵۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱ نظر