دل نامه

ܓ✿ {قُلِـہ ای} کـہ چنـدیـטּ بـــآر فَتح شَوَל ✘ ✿بے شَک روزے تـَـفریحــ✜ـگاه مَردُم خواهَـל شُـל...! مُــوآظِـــب ◥לِلَــت ◣ بـــآش✿Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
دوشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ۰۷:۲۳ ق.ظ

تقویم اشک۹

روز نهم:

شمر که با قصد جنگ وارد کربلا شده بود از عبیدالله امان نامه ای برای خواهرزادگان خود از جمله عباس (علیه السلام) گرفته بود.

شمر نزدیک خیام امام حسین(علیه السلام) آمد و عباس، عبدالله، جعفر، عثمان(فرزندان امام علی(علیه السلام) که مادرشان ام البنین بود) را طلبید.

شمر گفت:"از عبیدالله برایتان امان گرفته ام."

آن ها همگی گفتند:"خدا تو و امان تو را لعنت کند ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد."

در این روز، اعلان جنگ شد....

امام حسین(علیه السلام) به حضرت عباس فرمودند:"اگر میتوانی آنها را متقاعد کن جنگ را تا فردا به تاخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند."

عمربن سعد متقاعد شد و گفت: "ما به شما تا فردا مهلت میدهیم اگر تسلیم شدید شما را به عبیدالله می سپاریم و گرنه دست از شما برنخواهیم داشت."



نوشته شده توسط کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم
دل نامه

آنان که برای گیسوان پریشان دخترکان
شعرها سروده اند
گمان نمی کنم هرگز رقص چادرت در باد را
دیده باشند...

پیام های کوتاه
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۷ بهمن ۹۴، ۲۱:۱۴ - میم عین
    بله

دل نامه

ܓ✿ {قُلِـہ ای} کـہ چنـدیـטּ بـــآر فَتح شَوَל ✘ ✿بے شَک روزے تـَـفریحــ✜ـگاه مَردُم خواهَـל شُـל...! مُــوآظِـــب ◥לِلَــت ◣ بـــآش✿Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

تقویم اشک۹

دوشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ۰۷:۲۳ ق.ظ

روز نهم:

شمر که با قصد جنگ وارد کربلا شده بود از عبیدالله امان نامه ای برای خواهرزادگان خود از جمله عباس (علیه السلام) گرفته بود.

شمر نزدیک خیام امام حسین(علیه السلام) آمد و عباس، عبدالله، جعفر، عثمان(فرزندان امام علی(علیه السلام) که مادرشان ام البنین بود) را طلبید.

شمر گفت:"از عبیدالله برایتان امان گرفته ام."

آن ها همگی گفتند:"خدا تو و امان تو را لعنت کند ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد."

در این روز، اعلان جنگ شد....

امام حسین(علیه السلام) به حضرت عباس فرمودند:"اگر میتوانی آنها را متقاعد کن جنگ را تا فردا به تاخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند."

عمربن سعد متقاعد شد و گفت: "ما به شما تا فردا مهلت میدهیم اگر تسلیم شدید شما را به عبیدالله می سپاریم و گرنه دست از شما برنخواهیم داشت."

۹۳/۰۸/۱۲ موافقین ۳ مخالفین ۰
کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘

نظرات (۵)

وب زیبایی دارید ..
خوش حال میشم به منم سر بزنید ..
وب حامیان حامد زمانی
پاسخ:
سلام
به وب زیباتون اومدم نظرم گذاشتم ولی نمیدونم چرا تایید نشد..
سپاس از حضورتون.
به منم سر بزنید اگه با تبادل لینک موافقی بگید...

ک بر دوش سوی علقمه رفت، تا که شق‌القمر نشان بدهد 

تا که چشمش هزار معجزه را، بین خوف و خطر نشان بدهد

شیهه در شیهه اسب وگرد وسوار،آسمان مکث کرده تا چه کند؟

خیمه در خیمه گریه می شنود ، آب را شعله ور نشان بدهد؟!

مشک لب‌تشنه گرم زمزمه شد، گریه‌های رقیه در گوشش

تا که یک دشت لاله‌عباسی، غرق خون جگر نشان بدهد

قبضه ی ذوالفقار در مشتش، خشم دریاست در سر انگشتش

کربلا قلعه قلعه خیبر شد، رفت مثل پدر نشان بدهد

با خودش فکر می‌کند که فرات، عطش باغ را نمی‌فهمد

می‌رود معنی شکفتن را، فوق درک بشر نشان بدهد

همه ی خشم خونفشان علی، در صدایش وزیده، می‌خواهد

خطبة شقشیقه‌ای دیگر،‌ با رجز‌ها مگر نشان بدهد

ساعتی بعد آفتاب گرفت، لحظة بعثتی شگفت آمد

سوره‌ای قطعه قطعه در دستش، رفت شق‌القمر نشان بدهد

پیچیده شمیمت همه جا، ای تن بی سر!

چون شیشه ی عطری که درش گم شده باشد...
چقدر خاطره مانده به روی پیرهنت

فضای دشت شده پر ز بوی پیرهنت

چقدر جاذبه دارد حوالی گودال…

چقدر نیزه شده خیره سوی پیرهنت

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">