دل نامه

ܓ✿ {قُلِـہ ای} کـہ چنـدیـטּ بـــآر فَتح شَوَל ✘ ✿بے شَک روزے تـَـفریحــ✜ـگاه مَردُم خواهَـל شُـל...! مُــوآظِـــب ◥לِلَــت ◣ بـــآش✿Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
دوشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ۰۷:۰۴ ق.ظ

تقویم اشک۸

روز هشتم:

امام حسین(علیه السلام) مردی از یاران خود به نام عمرو بن قرظه انصاری را نزد عمربن سعد فرستاد و از او خواست که شب هنگام در فاصله ی دوسپاه باهم ملاقاتی داشته باشند عمربن سعد نیز پذیرفت ابتدا امام حسین آغاز سخن کرده و سعی کردند عمرسعد را از کارش پشیمان کنند حضرت هنگامیکه مشاهده کردند عمربن سعد از تصمیم خود باز می گردد از جای برخاستند در حالیکه می فرمودند:

"تو را چه می شود؟ بدان خداوند جانت را آسان می گیرد و تو را در قیامت می آمرزد. به خدا سوگند! من میدانم که از گندم ری نخواهی خورد..."

عمربن سعد با تمسخر گفت:"جو ما را بس است".

پس از این ماجرا عمربن سعد نامه ای به عبیدالله بن زیاد نوشت و ضمن آن به وی پیشنهاد کرد که امام حسین(علیه السلام) را رهاکنند.

عبیدالله در حضور یاران خود نامه ی ابن سعد را خواند شمربن ذی الجوشن سخت برآشفت و نگذاشت عبیدالله با پیشنهاد عمربن سعد موافقت کند.



نوشته شده توسط کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم
دل نامه

آنان که برای گیسوان پریشان دخترکان
شعرها سروده اند
گمان نمی کنم هرگز رقص چادرت در باد را
دیده باشند...

پیام های کوتاه
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۷ بهمن ۹۴، ۲۱:۱۴ - میم عین
    بله

دل نامه

ܓ✿ {قُلِـہ ای} کـہ چنـدیـטּ بـــآر فَتح شَوَל ✘ ✿بے شَک روزے تـَـفریحــ✜ـگاه مَردُم خواهَـל شُـל...! مُــوآظِـــب ◥לِلَــت ◣ بـــآش✿Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

تقویم اشک۸

دوشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ۰۷:۰۴ ق.ظ

روز هشتم:

امام حسین(علیه السلام) مردی از یاران خود به نام عمرو بن قرظه انصاری را نزد عمربن سعد فرستاد و از او خواست که شب هنگام در فاصله ی دوسپاه باهم ملاقاتی داشته باشند عمربن سعد نیز پذیرفت ابتدا امام حسین آغاز سخن کرده و سعی کردند عمرسعد را از کارش پشیمان کنند حضرت هنگامیکه مشاهده کردند عمربن سعد از تصمیم خود باز می گردد از جای برخاستند در حالیکه می فرمودند:

"تو را چه می شود؟ بدان خداوند جانت را آسان می گیرد و تو را در قیامت می آمرزد. به خدا سوگند! من میدانم که از گندم ری نخواهی خورد..."

عمربن سعد با تمسخر گفت:"جو ما را بس است".

پس از این ماجرا عمربن سعد نامه ای به عبیدالله بن زیاد نوشت و ضمن آن به وی پیشنهاد کرد که امام حسین(علیه السلام) را رهاکنند.

عبیدالله در حضور یاران خود نامه ی ابن سعد را خواند شمربن ذی الجوشن سخت برآشفت و نگذاشت عبیدالله با پیشنهاد عمربن سعد موافقت کند.

۹۳/۰۸/۱۲ موافقین ۳ مخالفین ۰
کـــ ـوثــر ◘مـــآهــ ◘

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">